مسجدسلیمان

دام شوا که من کوچیریم سیم قصهِ اِگود منِ قصه هاس هواره وقتی الازنگی اِگود کی بخووِه؟کی بیار؟
فقط تمتی بید که دستِ خونِه بریدهِ بید و با صدا بلند اِگود همه بخوو… تمتی بیار
حالا منِ شهری که زِ سرِ لیوه ای و کلویی بچیل خلفِ خوسه اخوره و فقط و فقط بُنگ الازنگی های سیاه به گوش ارسهِ که سی دلِ معجمه های طلا و نرقه ی شهر ز گلیاسون بونگ دور آبو و کور وابو! با حفارشت تش اکونن بدر…تنها تمتی بیار خومم که زِ زخمی که خوم نهادوم به دِل و خینی که به جگر داروم در جواب نعره الازنگی ها امداد خاستوم که شهر خاموش به خو رهده وری زِ خو …که تمتی هنی بیاره..

برگردان:(مادرم شبها که در کودکی برایم قصه می گفت در قصه هایش همیشه وقتی آلازنگی(دیو)می گفت:
چه کسی خواب و چه کسی بیدار است تمتی(دختری یتیم و خودساخته که قهرمان و تنها فرد بیدار و هشیار قصه است)فریاد می زِد که همه خوابند اما تمتی بیدار است
و حالا در شهری که انگار زنی زائوست که دچار جنون شده و فرزندان خود را کشته و می خورد!
و در آن شهر فقط صدای دیوها به گوش می رسد که بخاطر غارت دیگ های پر از طلا و نقره و ثروت های شهر کف بر دهان و آتش بر لب سعی دارند فرزندان خلف شهر را تخریب و از شهر فراری دهند
تنها تمتی بیدار شهر منم که از وضعیت شهر عزیزم و مردم محرومش خون بر جگر دارم و در برابر نعره ی مهیب دیوهای شهر از ته دل بانگ برآورده ام که اگر همه خوابند یا خود را از روی ترس به خواب زده اند من بیدارم و مقابل شما خواهم ایستاد)

امروز خبر ناراحت کننده ای در خصوص دستگیری شهردار مسجدسلیمان به هر علت و بدون هرگونه قضاوت شنیدم جالب اینکه خود بچه های مسجدسلیمان با حرص و ولع هرچه تمام تر!خبر نابودی یکی دیگر از سرمایه ها و فرزندان شهر را برای هم ارسال میکردند

مردمان شهر مارا چه می شود؟

او به هر علت گرفتار شده باشد و چه متخلف باشد و چه بر اساس سوتفاهمی به مشکل برخورده باشد مارا چی می شود که اینگونه از به هچل افتادن بچه های شهر خوشحال و خندان می شویم؟!

زخم کدام کینه و عقده آینه ی طوطی ما را شکسته است؟

در قلب هایمان مگر سنگ سیاه گذاشته اند که اینگونه از هم متنفر و بیزار شده ایم که با سرنگونی و مشکل هرکدام !دیگری به رقص و پایکوبی میپردازد

با سرمایه های شهر چه کرده اید؟! که هیچ مسجدسلیمانی دلسوزی جرأت گرفتن مسئولیت و کمک به اوضاع اسفبار شهر را ندارد کدام مافیا در شهر به تخریب چهرهایی که باج نمیدهند در سالهای اخیر پرداخته است شنیده ام که چند ماه قبل با دستور یکی از مقامات شهر چند نفر لات و بی سرپا به درب خانه ی یکی از منتقدین رفته و او را چاقو زده اند شرم بر چنین افکار پلید و شومی که مردمان شریف و با فرهنگ شهر اولین ها را این چنین به بن بست و قهقرا برده اند؛مشکل آب و نان در شهر ما مشکل صدم است و مشکلات اصلی شهر ما این بیزاری و تنفر و حسادت بی سابقه ای است که در قلب هایمان نسبت به هم احساس میکنیم و بروز میدهیم

قلب پاک مردمان ساده دل بختیاری را چه می شود!؟ که اینگونه از گرفتاری ها و مشکلات همدیگر شاد و مسرور می شوند

قصه ی فرزندان توانمند شهر که همه گویی به نفرین ابدی دچار شده اند و همه از هم بد میگویند و مبادا و نیآید آن روزی که یکی از فرزندان شهر به جایگاهی برسد همه با هم تلاش می کنند که او را از مسند به زیر آورده و به زانو در آورند به عبارتی همه به جنگ پهلوان قصه می روند تا او را بکشند؛ و وقتی کشتند و از مرگ او مطمئن شدند برایش مراسم عزای مفصل گرفته و در نبود او مرثیه ها می سرایند

بیایید یک بار برای همیشه این رسم نامانوس و نامألوف را به دست شراره های آتش بسپاریم و طرحی از نو در اندازیم

مسجدسلیمانی عزیز بیا از صمیم قلب برای همشهریانت آرزوی موفقیت کن همدیگر را حمایت کنیم و به حرمت مادر پیر شهر عزیزمان مسجدسلیمان به همدیگر احترام بگذاریم و از شادی هم خوشحال و از غم و غصه ی هم ناراحت بشویم شهرمان نیاز به فرهنگ سازی دارد باید فرهنگ عشق ورزیدن، دوست داشتن و مهرورزی را در شهر دوباره شکوفا کنیم تا سرمایه های واقعی شهر که همان فرزندان دلسوز،شایسته و متعصب شهر هستند به شهر بازگردند و شهر را آباد کنیم و دوباره فریاد شادی، همدلی و هیاری مردمان شهر اولین ها در تمام شهر طنین انداز شود.

به امید آن روز

بابک طهماسبی /٢٧خرداد ماه ۱۳۹۹

این خبر را به اشتراک بگذارید :